جورج جرداق ( مترجم : حجازى )

30

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )

و ريسمان دين پاره و پايه‌هاى هدايت درهم شكسته بود ، دين به اختلاف افتاده و كار مردم پراكنده گشته بود و راه فرارى از ناگواريها به چشم نمى آمد و كوره راهها در پيش بود ، هدايت ناپيدا بود و نابينائى همه جاگير ، خدا را نافرمانى مى كردند و به يارى اهريمن مى پرداختند و ايمان را خوار مى ساختند ، تا بدانجاى كه پايه‌هاى ايمان در هم شكافته شده و نشانه‌هايش ناشناس و راههايش ويران بود ، مردم از اهريمن پيروى مى كردند و راه او را مى رفتند و به آبشخور او سر مى نهادند شيطان ، به يارى كور مردم ، پرچم گمراه گريش را برمى افراشت و آنها را در فتنه‌هايى نابودگر مى انداخت همگان دچار سرگردانى و لگدكوب جهل و سراسيمگى بودند و راه گم كرده و سرگشته و نادان و فتنه‌زده در بهترين جايگاهها كه مكه بود بسر مى بردند و با بدترين همسايگان بت پرست همجوار بودند ، از سختى فتنه و كشتار ، خوابى بچشمشان نمى آمد و گريه در چشمهاشان جا گرفته بود و در سرزمينى مى زيستند كه زبان دانايان بسته بود و نادانان ، بزرگوار و محترم بودند » و چنين پيامبرى توانست به نيروى خدا و تلاش و مجاهدت و پايمردى و فداكارى خويش بر اين همه تيرگى و ناروائى و نادانى و ستم و شرك و زشتى و پستى پيروز شود و پاكى و شرف و ايمان و پارسائى و وحدت و انساندوستى و كمال و دانش و علم و عمل و

--> ( 1 ) - خطبهء 2 نهج البلاغة